موعودا!
دير هنگامي است که چشمان انتظار به راهت دوخته و جان و دل به شراره هاي اشتياقت، سوخته ايم باغ آرزوها به شوق بهار روي تو خزان ها را مي شمارد و چکامه هاي خونين شقايق را مي نگارد؛
نرگس ها داغ هجر تو بر سينه دارند؛
عروسان چمن جز به مژده جمال دلارايت سر زحجله عيش برنيارند؛
مهديا!
معراج نشيني بگذار و از پرده غيبت به دراي و رخسار محمدي بنماي؛
که خيل منتظران به جان آمده از حقارت و عيدهاي دنيايي، چشم بر بلنداي وعده ديدار تو دارند.
اي گوشوار عرش الهي! آرمان انتظار را به کوله بار صبر و يقين، بر دوش مي کشيم و به ترنم آواي ظهور سرخوشيم، هر بامداد ، ياد طلوع تو را در سينه مي پرورانيم و پرتو چهره تو را در ديده نقش مي زنيم.
عمري است که اشک هايمان را در کوره سوزان حسرت ها انباشته ايم و انتظار جمعه اي را مي کشيم که جويبار ظهورت از پشت کوه هاي غيبت سرازير شود، تا آن کوره را بدان آب خاموش سازيم و آن حسرت ها را به دريا ريزيم.
سبکبار، تن خسته مان را در زلال آن بشوييم.
اي اميد بي پناهان، بيا...بيا.
از ثري تا به ثريا، دل هاي بي قراران، شيداي يک نگاه توست.
از سوي تا ماسوي جان هاي بي پناهان، نثار قدم هاي تو باد.
بيا و روزه داران غيبت را به افطار فرج بنشان و قضاي عهد انتظار را دستي برافشان

من تا ظهور تو انتظار ميکشم بيا
بر دفتر دلم نقشي ز ماه ميکشم بيا
قرصي کامل از عکس يار 
در حاله اي زنور در شب تار ميکشم بيا
عکسي پديد آيد زدست و رو
خورشيد را کنار ماه ميکشم بيا
فردا برات ظهور ميدهند ولي
امروز جلوه اي زفردا ميکشم بيا
عده اي مايوس گشته اند زتو 
ولي من تا حضور انتظار ميکشم بيا

نوشته شده توسط : صادق
+ يک حقيقت و دو تجلي بخش سوم(عبور از دوران فتنه)


*عبور از دوران فتنه
دوران به قدرت رسيدن طيفي از تجديدنظرطلبان در دوره موسوم به "توسعه سياسي" را بايد جزو تلخترين و سختترين دوران حيات انقلاب اسلامي به شمار آورد. دوراني که شاهد بروز و ظهور فتنههايي چون قتلهاي زنجيرهاي، شبه کودتاي 18 تير، يکه تازي مطبوعات زنجيرهاي و فضاي به شدت ملتهب سياسي کشور بوديم. قصه تلخ قتلهاي زنجيرهاي با هدف فرمان آتش به سوي نظام طراحي شده بود و تبليغات گستردهاي که هيچ تناسبي با وزن واقعي آن نداشت و انسان را به ياد ماشين تبليغاتي گوبلز و هياهوي دروغين و غلوآميز تاريخ معاصر چون سوزاندن يهوديان در کورههاي آدم سوزي و قتل عام ارامنه توسط دولت عثماني ميانداخت. واقعهاي که به جاي ريشهيابي، توسط برخي گروههاي فرصت طلب و وابسته، به ريشه سازي کشيده شده بود و محوريترين شخصيتها و بنياديترين نهادهاي نظام را با آتشباري فريب و خدعه و نيرنگ به مسلخ کشانده بودند.
توطئهاي که با هدف دامن زدن به تنازعات داخلي و فراگير نمودن آتش جنگ داخلي، ارکان نظام اسلامي را نشانه رفته بود که اين تهديد بنيان افکن، با سرپنجه تدابير رهبري، به فرصتي براي پالايش نظام از نيروهاي نفوذي و موجب شکل گيري صف بندي جديدي به نام نيروهاي خودي و غيرخودي درجريان هاي سياسي کشور گرديد.
شکلگيري مطبوعات زنجيرهاي که درجهت اجراي پروژههايي چون نافرماني مدني، استحاله از درون، ديپلماسي مسير 2، براندازي خاموش، پروژه خندق، تعادل ويرانگر، مقاومت مدني، مشروعيت دوگانه، فشار از پائين و چانهزني در بالا، عبور از خاتمي و... تدارک ديده شده بود، با شجاعت و ميدان داري رهبري به تسخير نيروهاي نظام درآمدند تا يکي از مستحکمترين و موثرترين پايگاههاي دشمن که عبدالله بن ابيها در آن موضع گرفته و فروپاشي نظام اسلامي را نشانه گرفته بودند، دچار اضمحلال و فروپاشي گردد.
برخورد هوشمندانه رهبر معظم انقلاب با پروژه هايي چون فشار از پايين و چانهزني در بالا و يا پروژه فروپاشي از درون، گواهي ديگر بر برخورد امامگونه ايشان بامخاطرات پيش روي انقلاب است. معظم له در پاسخ به مدعيان پروژه فشار با صراحت اعلام کردند:" اگر فشار بياوريد حادثه کربلا تکرار خواهد شد نه صلح امام حسن (ع)" و در پاسخ به سردمداران پروژه فشار و استحاله از درون فرمودند:"اصلاحات در ذات و هويت انقلاب است درحالي که برخي به دنبال نقش آفريني همزمان يلتسيني و گورباچفي هستند. اينها اشتباه اولشان اين است که آقاي خاتمي، گورباچف نيست. اشتباه دومشان اين است که اسلام، کمونسيم نيست. اشتباه سومشان اين است که نظام مردمي جمهوري اسلامي، نظام ديکتاتوري پرولتاريا نيست. اشتباه چهارمشان اين است که ايران يک پارچه، شوروي متشکل از سرزمينهاي به هم سنجاق شده، نيست و اشتباه پنجم شان هم اين است که نقش بي بديل رهبري در ايران شوخي نيست."
تدبير امامگونه رهبر معظم انقلاب در برخورد با شبه کودتاي 18 تير 78، تلولو ديگري از هنر رهبري و هدايت ايشان است. حادثهاي که با طراحي نيروهاي خارجي و صحنه گرداني اپوزيسيون داخلي و بازيگري گروهي از اراذل و اوباش و تعدادي دانشجونما که بازيچه سياست بازان حرفهاي شده بودند، اتفاق افتاد اما با اقتدار و تدبير رهبري، بساط آن برچيده شد تا آرامش و امنيت به جامعه اسلاميمان لبخند زند.
حادثه 11 سپتامبر و متعاقب آن حمله آمريکا به افغانستان و عراق هم از ديگر بحران هايي بود که نظام ما به سلامت از آن عبور کرد. پس از حادثه 11 سپتامبر و تشکيل ائتلافي موسوم به ائتلاف ضد تروريست و تعيين محورهاي شرارت و شعار "هر که با ما نيست برماست" که با هدف ايجاد رعب و وحشت در ملل مسلمان و تغيير مرزهاي دنياي اسلام طراحي شده بود و در برههاي که قدرتهاي بزرگي چون روسيه و چين نيز از ترس برخورد، راه مماشات و همراهي را با سواره نظامان صليبي در پيش گرفته بودند، غرش رعد آساي رهبري در شکستن صفوف جبهه متحد غرب و نشان دادن ريشه تروريسم در زائده چرکيني به نام رژيم صهيونيستي و دولت استکباري آمريکا، بيداري و خيزش دنياي اسلام را در برابر اين توطئه شوم به ارمغان آورده است. در آن روزها، چه بسيار افراد و جريان هاي سياسي بودند که در مسير امواج اغواگرانه رسانههاي غربي، براي رفع اتهام از خود و پرهيز از درگيري با آمريکا، پيشنهاد مذاکره وهمراهي با لشکرکشيهاي آمريکا را مي دادند و امروز پس از شکستها و ناکاميهاي مستمر آمريکا در منطقه، سرافکنده از آن همه ترس و وحشت و تحليلهاي ناروا، سر در گريبان فرو بردهاند.
نوشته شده توسط : صادق
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ